خاطرات حمام
غزل جان میخوام از حموم بردن
ت
بگم اولین باری که بردیمت حموم ۱۴ روزت بود اخه نافت یه خورده دیر افتاد ۱۲ روزت بود .اولین بار مامان جون بردت حموم من وعمه هم اومدیم تو حموم تا ببینیمت عمه ازت فیلم گرفت من هم تند تند قربون صدقه ات میرفتم اخه تو حموم خیلی ساکت و خوشگلی
{ماشاالله}.تازه که به دنیا اومده بودی من کاراتو بلد نبودم بکنم اخه خیلی کوچولو بودی ۳ کیلو و۴۸۰ گرم وزنت بود .۲۵ روزت بود که رفتیم خونه خودمون دلم واسه خونمون لک زده بود بالاخره زندگی ۳ نفرمونو تو خونمون شروع کردیم .تصمیم گرفتم که خودم تمام کاراتو بکنم اوایل خیلی سخت بو د حدودا یک ماهت بود که به خاطر عوض کردن مارک پوشکت پاهات دچار سوختگی شد و من مجبور بودم جاتو باز بگذارم تا هوا بخوره و مرتب پاهاتو بشورم تاخوب بشی اما انگار نه انگار حدودا یه ماه با سوختگی پاهات درگیر بودم که گردنت هم شدیدا قرمز شد من هم خیلی ناراحت وخسته بودم بنابراین با بابا بردیمت دکتر اقا دکتر هم ۲ تا پماد ترکیبی برات تجویز کرد خوشبختانه ظرف ۳ .۴ روز خوب خوب شدی از اون موقع تا حالا بعد از عوض کردن پوشک همیشه میشورمت و با روغن زیتون یا وازلین اون پاهای خوشکلتو چرب ميكنم تا خدایی نکرده بازم دچار سوختگی نشی.![]()
![]()
![]()
![]()


غزل جان وقتی میبرمت حموم ماشاالله خیلی خوشگل میشی وقتی از حموم مییارمت بیرون تند تند ازت عکس میگیرم


خاطرات حمام
